خانه ی عشق

همیشه ثابت

سلام دوستان خوبین؟

ببخشید که من نمیام به وب هاتون بسرم واقعا منوببخشید!چون وقت نمیکنم اگه کسی هم کاری باهام داشت

بیاد واسم نظر بذاره پایین نظرش من جوابش رو میدم ،ازم ناراحت نشین! باورکنید که شرمنده ی

همتونم که میایین ونظر میذارین و نظر منو توی وب هاتون نمیبینید!باورکنید اگه وقت کنم میام مطلب همه ی وب هارو میخونم ولی دیگه وقت نظر گذاشتن ندارم!

خب حالا اگه تونستین هفته ای یک بار بهم سربزنید چون من میام آپ میکنم نظرا رو میخونم اگه هم وقت کنم به وب های چندنفرتون میسرم و میرم که کلا نیم ساعت هم نمیکشه!

حالا دوستانی که جدیدا به من سر میزنید ودرخواست تبادل لینک دارین اگه دلتون میخواد میتونید منو به همین اسمه خانه ی عشق بلینکید و مطمئن باشید که منم میلینکمتون واگه وقت کنم بهتون خبر میدم!

ممنون از حضور همتون بای.

فقط متن پایین رو بخونید(چون این لینک ثابت هس پست ها ی جدید پایین میفته)!

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰| 15:37 |سایه|

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

جدیدا حوصله خودمم ندارم...

هیچی بد نیس..

همه چی معمولیه...

ناراحت نیستم...

با دوستام خوش میگذرونم...

ولی خب دیگ خوش نمیگذره...

میدونی...

دیگ هیچی معنی نداره...

فقط همه چی سرگرم کننده اس..

فقط و فقط واسه گذروندنه روز...

واسه اینک این ساعتای بی معنی بگذره...

دیگ...

دیگ همه چی بی معنی شئه بعداز تو...

شاید اینجوری وانمود نکنم...

شاید ب ظاهر همه چی عالیه...

شاید ی حس های دوست داشتنی بوجود اومده باشه...

ولی دیگ تو نیستی...

همه میدونن...

دیگ تو نیستی ک حرصمو دربیاری...

دیگ تو نیستی ک اذیتم کنی...

دیگ تو نیستی ک همه چی حتی بد اما برای من ارزش داشت باشه...

همه چی بی معنی شده...

شاید بهت نشون نداده باشم...

شاید جلوت مثه ی کوه غرور وایساده باشم...

ولی خب دیگ...

دیگ همه چی تموم شده...

نمیشه برگشت...

خسته شدم بدون تو از این نفس های تکراری...

خسته ام...

حس میکنم دیگ واقعا دارم میشکنم...

خیلی همه چی سخته خیلی...کاش بودی...

کاش اینجوری نمیشد...

هه...

با کاش هیچی درست نمیشه...هیچی...

همه چی گذشت...

 

شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴| 18:19 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

این روزها حالم بسی خوش نیس...

دلم ب تنگ اومده...

حس خفقان عجیبی مرا گرفته...

حس میکنم ک سایه ای سیاه بر روی زندگیم افتاده...

تاریکی عمیقی دراین نزدیکیست...

حسی شبیه ب نیستی..

حسی پوچ...

حسی مبهم وتهی...

اری..

تهی شده ام ازین بی نفسی..

هم نفسم بی نفسم کرد...

هه...

روزگار عجیبیست..

مبهم میگویم...

مبهم میزیستم...

مبهم میمیریم..

ازین چرندیات نوشته ام چ عاید تو میشود..

برو وبی پروا ازین سخنان بگذر..

بی توجه...

بی دغدغه..

هه..

بدون هیچ هوایی نفس میکشم..

حکم گیاهی دارم ک فتوسنتز میکند...

زندگی میبخشم..

اما زندگی نمیکنم...

دیریست هم نفسم بی نفسم کرده است...

تنهاییم بی سایه ام کرده است...

بیا نفس نکش ای جانم..

من دیگرتوان نفس کشیدن ندارم ای جانم...

دیگر تمامش کن ای جانم...

شنبه ششم تیر ۱۳۹۴| 19:10 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

من یه عشق دارم...

یه عشق رویایی...

من دیووونه وار میپرستمش...

شاید بعدازمحمدرضا این اولین پسریه ک اینجوری دیووونشم...

میدونی روز آشناییم با اون با آخرین روزی ک محمدرضا رو دیدم یکیه....

جذابیت...

غرور...

شیطنت...

و آرامش نگاه محمدرضا رو اون با نگاهش بهم میده...

اون شده همه چیزم...

بعد از  فروپاشی همه چی...

بعد از داغون شدن زندگیم...

نابودیم...

و رفتن بابا...

اون شد پناهم...

آرامشم...

شادیم...

امنیتم...

من دیووونه وار دوسش دارم...

خیلی زیاد...

الان 2 ساله ک ازون مینویسم...

اون هری پاتر منه...

هری پاتره سایه...

من میخوامش خیلی زیاد...

ولی میخوان از من بگیرنش...

اطرافیانم...

برای داشتنش خیلی مشکل داشتمو دارم...

بخاطر همین دیگ میترسم...

میترسم برای گفتن دوست دارم...

برای عاشقش بودن میترسم...

برای همنفسی بااون میترسم...

میخوام قوی باشم...

ولی رقیبام نمیذارن..

میدونم ک ازونا قوی ترم...

ولی خب اونا نقطه ضعفمو پیدا کردن...

دارن عذابم میدن...

من دوست دارم هری پاترم...

ن ببخشید...

من دیوووووووووووونه وار عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم...

بدجوری...

دارم آهنگ شادمهرو گوش میکنم...

آهنگ عادت ک گفتی همه حرفاشو انگار تو داری دونه دونه بهم میگی...

هری پاترمن...

برگرد دلم برات تنگ شده...

بدجوری...

هوای نفس کشیدنم...

اینجا بدون تو هوا نیست...

من پرم از هوای تو...

برگرد...

برگرد ماه من..

دوست دارم.....

عاااااااااااااااااشقتم خیلی زیاد...

من هم دوست دارم هم عاشقتم..

خیلی ، خیلی ، خیلی زیاد...

تو اکسیژن منی...

من پرم از هوای تو...

 

یاحق

چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴| 1:45 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

دارم سعی میکنم زندگی کنم...

دارم سعی میکنم تو این لحظه های نفس گیر نفس بکشم...

دارم سعی میکنم تو این لحظه ها دووم بیارم...

شاید سخته خیلی...

آره خیلی سخته...

دارم کم میارم...

نمیدونم...

لحظه های سختیه...

یاحق

سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳| 20:2 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

خدایا این روزها بدجور سرگرمیم...

سرگرم نفس هایی ک گاهی میادو میره...

نفس هایی ک بهش نیاز نداریم اما میاد...

عشق شده شوخی بچگانه...

زندگی شده مسخره بازی دنیا..

داری نگاه میکنی...

یا سرگرم بچه بازی های دنیاتی...

خدایا دنیات هرچی بزرگتر میشه بچه تر میشه...

خدایا مارو میبینی...

نفس های بی هدف مارو میبینی...

شکست های مارو میبینی...

همه ی اینها شده بازی های بچگانه دنیات...

خدایا دیگر سیر شده ام...

ب اندازه کافی زمین خورده ام...

خدایا معتاد شدیم...

معتاد این نفس های بی هدف...

بی هدف نفس میکشیم...

خدایا بیا و مارو ترک بده...

نمیخواهم معتاده این نفس ها باشم...

خدایا ترکم بده...

یاحق

سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳| 15:59 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

دلم تورو میخواد...

بی هوا...

بی هوس...

بی دل مردگی...

فقط من باشمو تو...

تو باشی و عشقمون...

من باشمو شادیمون...

تو باشیو زندگیمون...

ولی خوش باشیم...

با همه بد و خوبش...

با همه راحتیش...

با همه سختیش...

فقط کنار هم باشیم...

کنار من باش هری پاتر من...

دلم آغوش تورو میخواد...

وقتی ک دست میکشی لای موهام...

سرمو میزارم رو بازوت...

عطر تنتو حس میکنم...

عشق یعنی همین...

زندگی یعنی همین...

یعنی باتو بودن...

باتو نفس کشیدن...

کنارتو خوش بودن...

باهمه سختیاشو بدیاش...

باهمه خوبیا و خوشیاش...

همه چی باتو مطبوعه...

همه چی با تو عالیه...

زندگی با تو شیرینه...

من این شیرینی رو باتو دوست دارم...

عاااشقتم...

بیشتر از همیشه...

بدون تردید...

ی حس بزرگ...

ی عشق بی انتها...

فقط با تو...

همین...

خداروشکر برا این همه خوشبختی ک با تو بهم داده...

یاحق

 

جمعه هفدهم مرداد ۱۳۹۳| 15:15 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

سلام...
دلم تنگ شده بود...
براى اينجا..
براى نوشتن...
براى گفتن از عشقم...
ى نفر ک الان ى ساله....
شده همه ى زندگيم...
همه کسم....
همه وجودم...
همه چيزم...
من عاشقشم...
زندگيو بدونه اون نميخوام...
همين...
ياحق
یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۳| 22:19 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

اومدم کلی نوشتم...

کلی حرف زدم....

ولی همه پاک شد....

دیگ اونا یادم نیس...

فقط یادمه ک گفتم...

همه چی خوب شده...

همه چی باتو عالیه...

بزار همینجور باشه...

چون میدونم...

کناره تو آرامش دارم...

امنیت دارم...

خوشحالم...

آروومم...

من کلی برای بدست آوردن این حاله الانم....

تلاش کردمو صبور بودم...

میخوام این تموم نشه...

پس نزار ک تموم شه...

باش همیشه...

برا من...

چون الان همه چی خوبه و خوشحالم...

هیچ چیزی نیست ک اذیتو ناراحتم کنه...

آرامشم، امنیتم، خوشحالیم...

هستیم، نفسم، عشقم...

تویی...

فقط باش...

همین...

تو ماله من باش...

من قول میدم...

باخودمم قطع رابطه کنم...

یاحق


پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲| 5:37 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

وقتی نگاهت میکنمو از عشق میگم...
وقتی بی تردید دلم تورو میخواد...
وقتی دلم میخواد گریه کنم...
وقتی دلم میخواد پیشم باشیو...
دلم میخواد ک ازم بپرسی چی شده...
وقتی ک نیاز دارم دلداریم بدی...
وقتی ک همه حسای خوب و بدو باهم دارمو تو آرومم میکنی...
نمیدونم ک دلم چی میخواد...
دلم میخواد باشی...
ولی از ی طرفم میترسم...
میترسم ک نخوایی....
ترس و دلهره منو میکشه...
وقتی هستی...
آرامش هست..
ولی وقتی نیستی...
ترس نبودو از دست دادنت...
منو میکشه..
نابود میشم...
تو ک میدونی...
بعده این همه سختی تو زندگیم...
جز تو هیچی ندارم..
پس فقط باش...
هوا رو ازم نگیر...
زندگی بهانه است....
من هوارا به امید هم نفسی باتو تنفس میکنم...
یاحق

سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲| 0:28 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

میخوام یه چیزی کوتاه بگمو برم........

وقتی پیشتم انگار تمومه دنیارو دارم....

با تو خوشبختم....

احساسه آرامش دارم....

احساس میکنم تو زندگیم هیچی کم ندارم...

پس این خوشبختیو ازم نگیر....

عااااااااااااااااااااااشقتم.....

تنهام نذار.....

همیشه پیشم بمون....

خدایا ممنونم ازت ک یه همچین موجوده نازنینی رو آفریدی...

دوست دارم خدایااااااااااااااااااااااااا................

عاشقتم هری پاترم..............


کره ی زمین به این بزرگی
اما نمی دانم....

چرا جز آغوشت به هیچ جای دیگر تعلق ندارم!!!

یاحق


دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲| 14:48 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

ϰ-†нêmê§