X
تبلیغات
خانه ی عشق


خانه ی عشق

همیشه ثابت

سلام دوستان خوبین؟

ببخشید که من نمیام به وب هاتون بسرم واقعا منوببخشید!چون وقت نمیکنم اگه کسی هم کاری باهام داشت

بیاد واسم نظر بذاره پایین نظرش من جوابش رو میدم ،ازم ناراحت نشین! باورکنید که شرمنده ی

همتونم که میایین ونظر میذارین و نظر منو توی وب هاتون نمیبینید!باورکنید اگه وقت کنم میام مطلب همه ی وب هارو میخونم ولی دیگه وقت نظر گذاشتن ندارم!

خب حالا اگه تونستین هفته ای یک بار بهم سربزنید چون من میام آپ میکنم نظرا رو میخونم اگه هم وقت کنم به وب های چندنفرتون میسرم و میرم که کلا نیم ساعت هم نمیکشه!

حالا دوستانی که جدیدا به من سر میزنید ودرخواست تبادل لینک دارین اگه دلتون میخواد میتونید منو به همین اسمه خانه ی عشق بلینکید و مطمئن باشید که منم میلینکمتون واگه وقت کنم بهتون خبر میدم!

ممنون از حضور همتون بای.

فقط متن پایین رو بخونید(چون این لینک ثابت هس پست ها ی جدید پایین میفته)!

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390| 15:37 |سایه|

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

اومدم کلی نوشتم...

کلی حرف زدم....

ولی همه پاک شد....

دیگ اونا یادم نیس...

فقط یادمه ک گفتم...

همه چی خوب شده...

همه چی باتو عالیه...

بزار همینجور باشه...

چون میدونم...

کناره تو آرامش دارم...

امنیت دارم...

خوشحالم...

آروومم...

من کلی برای بدست آوردن این حاله الانم....

تلاش کردمو صبور بودم...

میخوام این تموم نشه...

پس نزار ک تموم شه...

باش همیشه...

برا من...

چون الان همه چی خوبه و خوشحالم...

هیچ چیزی نیست ک اذیتو ناراحتم کنه...

آرامشم، امنیتم، خوشحالیم...

هستیم، نفسم، عشقم...

تویی...

فقط باش...

همین...

تو ماله من باش...

من قول میدم...

باخودمم قطع رابطه کنم...

یاحق


پنجشنبه دهم بهمن 1392| 5:37 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

وقتی نگاهت میکنمو از عشق میگم...
وقتی بی تردید دلم تورو میخواد...
وقتی دلم میخواد گریه کنم...
وقتی دلم میخواد پیشم باشیو...
دلم میخواد ک ازم بپرسی چی شده...
وقتی ک نیاز دارم دلداریم بدی...
وقتی ک همه حسای خوب و بدو باهم دارمو تو آرومم میکنی...
نمیدونم ک دلم چی میخواد...
دلم میخواد باشی...
ولی از ی طرفم میترسم...
میترسم ک نخوایی....
ترس و دلهره منو میکشه...
وقتی هستی...
آرامش هست..
ولی وقتی نیستی...
ترس نبودو از دست دادنت...
منو میکشه..
نابود میشم...
تو ک میدونی...
بعده این همه سختی تو زندگیم...
جز تو هیچی ندارم..
پس فقط باش...
هوا رو ازم نگیر...
زندگی بهانه است....
من هوارا به امید هم نفسی باتو تنفس میکنم...
یاحق

سه شنبه دوازدهم آذر 1392| 0:28 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

میخوام یه چیزی کوتاه بگمو برم........

وقتی پیشتم انگار تمومه دنیارو دارم....

با تو خوشبختم....

احساسه آرامش دارم....

احساس میکنم تو زندگیم هیچی کم ندارم...

پس این خوشبختیو ازم نگیر....

عااااااااااااااااااااااشقتم.....

تنهام نذار.....

همیشه پیشم بمون....

خدایا ممنونم ازت ک یه همچین موجوده نازنینی رو آفریدی...

دوست دارم خدایااااااااااااااااااااااااا................

عاشقتم هری پاترم..............


کره ی زمین به این بزرگی
اما نمی دانم....

چرا جز آغوشت به هیچ جای دیگر تعلق ندارم!!!

یاحق


دوشنبه پانزدهم مهر 1392| 14:48 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

نمیدونی دیونه تو بودن چه عالمی داره...
امشب خوشحالم...
خیلی زیاد...
اصن یه حسه خوبی دارم...
اصن مگه میشه...
مگه میشه تورو داشتو بد بود...
وقتی احساس میکنم که ماله منی...
وقتی احساس میکنم که فقط..
فقط فقط منو دوست داری...
هر روز دیونه ترت میشم...
من بی تو میمیرم....
میدونی...
وقتی بهم میگی...
عشقم..
نفسم...
زندگیم..
گل نازم...
عزیزم...
وقتی اینارو میگی...
خب من دیوونه تر میشم..
وقتی چپ و راست بهم میگی..
عاشقمی...
دوسم داری....
خب من روانیت میشم...
من روانیتم..
باورکن...
میدونم که خودتم میدونی..
اصن نمیتونم حسامو بیان کنم..
امشب خیلی دیوونم...
عااااااااااااااااشقتم یادت نره...
این حرفه خودت بود...
من یادم نمیره...
تو یادت نره...
من دیوونتم اینم یادمه....
که بهت گفتم...
پس مراقبه خودت باش...
چون این دیوونه...
بی تو میمیره...
عشق خنده های ساده ی کسیست...
که با تمامه غصه هایش میخندد تا...
از تمامه غصه هایت رها شوی...
یاحق


جمعه دوازدهم مهر 1392| 1:57 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

میدونی چه حسه بدیه....
اینکه نمیدونم منو واقعی دوست داری یانه....
دارم روانی میشم....
ازینک هر جا میرم بخاطر تو غرورم له تر میشه....
هروقت که سفید برفی رو میبینم...
انگاری دارن خفم میکنن...
میدونمی چرا....
بخاطر اینک باهم هستینو فک میکنین ک من نمیدونم....
این خیلی درد داره....
میدونی چقدر دیوونتم....
بقدری ک همه فهمیدن...
میدونی خسته شدم ازینک هرشب...
بخاطر تو ی مشت قرص میخورم....
خسته شدم از مریضیای ک بخاطرت کشیدم....
دلم میخواد باورت کنم...
ولی نمیشه...
چون خودت نمیذاری...
فقط با کارایی ک میکنی آزارم میدی...
دلم میخواد گریه کنم از دستت...
دلم میخواد خون گریه کنم...
دلم میخواد برم یه جاییو از ته دل داد بزنم...
بگم...
آره بگم دیگه بسه....
دیگه طاقت ندارم...
بیا..
بیا تمومش کن.....
تمومش کن این بازیارو....
خسته شدم...
یعنی خسته ک نه....
دیگه هیچ راهی برای بازی کردن بلد نیستم...
برای اینک خودمو خوب نشون بدم....
این خیلی....
خیلی بد....
دارم روان میشم...
نمیدونم امسال چطوری درس بخونم....
چطوری با ابن کارایی ک با من میکنی ...
بااین اذیتات درس بخونم....
دارم دیگ کم میارم....
بیا تو هم یکم خوب باش....
خواهش میکنم....
ازت خواهش میکنم بیاو خوب باش....
آخه مگه من چیکار کردم....
چیکار کردم ک انقدر اذیتم میکنی....
حداقلش دوسم داشته باش....
اینجوری...
آره اینجوری راحتتر میتونم بااین چیزا کنار بیام...
ولی وقتی حتی دوست داشتنتو باور ندارم...
چطور میتونم با این مشکلا کنار بیام...
بیا دیگ...
بیا باهم خوب باشیم...
من عاشقتم دیووونه....
اذیتم نکن...
باشه.....
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم...
و برای خودم فاتحه ای بفرستم...
شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را...
لحظه شماری کردند....
یاحق

شنبه سی ام شهریور 1392| 11:16 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

دلم هوای تورو کرده....

دلم میخواد اینجا باشی...

دلم خیلی چیزا میخواد...

ولی میترسه...

میترسه از گفتنش.....

دلم میخواد باشی...

برا من...

فقطه فقط ماله من...

ولی نیستی...

خودتم گفتی...

گفتی اگ بخوایم نمیتونی...

آره نمیتونی....

نمیتونی ک عاشقم باشی....

جالبه نه...

ک من انقدر میخوامت...

جالبه ک میگی خیلی...

آره خیلی دوسم داری....

جالب نیست...

منم باور میکنم...

یعنی باور ک نه...

ولی...

ولی دل خوشم...

بعضی وقتا پشیمونم ازینک با سوگی اونکارو کردم...

ولی چه قبول میکرد چه نه...

نبودنمون باهم بهتر بود...

صدساله دیگه هم بگذره من میگم...

من از سوگی جدا شدم بخاطر خودش...

شاید هیچکس باورنکنه...

ولی برام مهم نیست...

چون من اونو دوست داشتم...

وفقط دوست داشتن بود ک باعث شد ک رهاش کنم...

من از سوگی گذشتم بخاطر خودش...

هنوزم میگم...

ولی...

آره...

ولی عاشقه یکی مثه تو شدم...

میدونم برای چی....

برای یه چیز...

فقط و فقط یه چیز...

بخاطر لجبازی باخودم....

چون همش میگفتم تورو عاشق میکنم...

آره میگفتم تورو عاشق میکنم حتی...

آره حتی اگ خودم نابود بشم....

ولی من نابود شدم...

اما تو عاشقم نشدی...

تو خیلی بی رحمی...

من از همه چیزم گذشتم...

آره گذشتم بخاطرت...

از جونم...

از زندگیم...

از اعتقادم...

از خونوادم...

حتی...

آره حتی از خودم...

پس چرا اینارو نمیبینی...

منو ببین....

ببین ب چه روزی افتادم...

ببین ک چی میکشم...

ببین ک چقدر بدبخت شدم...

آره من از همه چیزم گذشتم...

من نابود شدم...

ولی تو عاشقم نشدی....

دیگه تا کجا قراره پیش بریم....

تا کجا قراره نابود بشم...

فقط بگو....

میخوام آمادگیشو داشته باشم....

همین....

کاش میشد....

آدم گاهی...

به اندازه نیاز بمیرد....

یاحق

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392| 3:57 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

درد داره وقتی اسمه خبر گرفتن از منو میذاری دختر بازی....
درد داره وقتی میتونی با من باشی ولی ب بهونه های مختلف نیستی...
میدونی درد داره...
وقتی میدونم ک وقت داری ولی میگی ندارم....
درد داره ک همه چیزو میدونم....
ولی بخاطر تو خودمو ب نفهمی میزنم....
درد داره وقتی فکر میکنی احمقمو هیچیو نمیگم...
درد داره وقتی بهم میگی کارت مهم تراز منه....
وقتی ک ب همه چیزات میرسی....
ولی فقط بخاطر اینک زیادی دیگ احمق نباشم...
فقط بهم یه شب بخیر میگی....
درد داره ک من این همه بهت اهمیت میدم...
ولی تو بهم اهمیت نمیدی....
درد داره وقتی میبینی انقدر جلوت کوتاه میام...
بجای اینکه تمومش کنی....
بدتر از قبل میشی....
میفهمی هری پاتر....
درد داره...
درد....
برای منی ک...
آره منی ک بخاطرت از جونمم گذشتم....
برا من درد داره...
حالا فکر کن دارم منت میذارم....
آره اصن منت میذارم....
مگه کمه...
جوونم بود...
جونم بود ک دو دستی دادمش بهت...
ولی تو بازم پسش زدی...
یادته...
یه هفته از بیمارستان اومدنم نگذشته بود....
دقیقا یادمه....
ک بهم گفتی باید خودمونو آماده کنیم برای اینک کنار هم نباشیم....
یادمه هنوز حرفاتو....
یادم نرفته...
یادم نرفته ک چقدر مغروری...
یادمه ک هرروز داری خوردترم میکنی....
یادمه ک دیگ ازون سایه مغرور هیچی نمونده...
یادمه ک الان قشنگ لهم کردی....
همه اینارو یادمه....
توهم یادته مگه نه....
تو هم میدونی...
مگه نه....
آره یادته و میدونی...
ولی لذت میبری ازینکه ب دستو پات میوفتم....
هری پاتر داری هرروز نابود ترم میکنی....
آخه دیگه تا کی....
تا کی میخوایی ادامه بدی....
تمومش کن....
من آماده ام....
آماده برا اینک دیگ نداشته باشمت...
نه اینک برام مهم نباشه...
نه اتفاقا نابود میشم..
ولی از بس تو این چندوقته بهش فکرکردم...
دیگ آماده شدم....
داره تموم میشه...
مگه نه...
مگه همینو نمیخواستی....
ولی بدون هیچوقت بیخیالت نمیشم....
بی تو سخته...
یادته...
بی تو این طرفا هوا نیست....
نمیشه نفس کشید....
ولی هوای نفس کشیدنم من یادمه امروز چی بهم گفتی....
هری پاتر تو که گفتی عاشقمی....
حالا اس دادن ب من برات شده دختربازی....
یعنی اینک من بهت اس میدمو حالتو میپرسم پسربازم...
حتما هستم....
ولی اگ هم این پسربازیه من دوسش دارم...
چون تورو دوست دارم....
دلم شکسته...
یعنی الان دیگ خورده...
از وقتی باتو آشنا شدم دلم عادت کرده...
عادت کرده ک تو همش بشکنیش...
همین....
من هرروز این خورده های دلمو جم میکنم و منتظرم ک تو دوباره...
آره دوباره خوردترشون کنی...
اینم برام قشنگه...
قشنگ...
اینکه تو چشمامه...
فکر نکن اشکامه...
آخره دنیامه...
یاحق

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392| 15:39 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

امشب ناراحت نیستم...

از غم نمینویسم....

فقط دلم از چیزایی ک میخواد مینوسه....

دلم فقط تورو میخواد...

اینک کنارت باشم...

بی دردسر....

بدون ناراحتی....

بی شک و تردید....

بی نیاز ب چیزی....

اینک آروم کنارت باشم....

بگم دوست دارم....

بگم میخوام کنارم باشی....

بگم نمیخوام تو هم مثه بقیه تنهام بذاری....

بگم تنها هستم....

ولی فقط تو ماله من باش....

دیگه چیزی نمیخوام....

بگم نمیخوام تو هم مثه....

مثه سوگی و بابا تنهام بذاری.....

میدونم خیلیاااا تو زندگیم اومدنو رفتن....

درباره خیلیااا اینجا نوشتم....

آره در مورد دوست داشتن سوگی خیلی نوشتم....

ولی وقتی منو گذاشتو رفت...

دیگه چیکار میتونستم بکنم....

آره قبول دارم ک اومدم پیشه تو....

ولی سوگی دیگه دیر برگشت...

خیلی....

چون وقتی ک نیاز داشتم باشه...

نبود....

وقتی نیاز داشتم پناهم باشه نبود....

ولی تو بودی....

قبول دارم ک اوایل دوست نداشتم...

خب تو هم دوسم نداشتی....

همش همو ضایع میکردیم یادته....

دلم تنگ شده برا اون روزا....

برای روزایی ک همو برای تفریح میخواستیم....

برای روزایی ک برای حرف هم دیگه تره هم خورد نمیکردیم....

برای روزایی ک میزدیم تو برجک هم....

اگ الان تو اون روزا بودیم...

دیگ همو دوست نداشتیم....

دیگ همو برای زندگی نمیخواستیم...

دله خیلی هام نمیشکستیم برای کنار هم بودن....

ولی ما برای کنار هم بودن دله خیلیارو شکستیم...

این بد....

البته من تاوانشو پس دادم...

چون میدونی ک خیلی دلم شکست...

خیلی ضربه خوردم تو این مدت....

ولی گذشت...

الان شادم....

الان با بودنت آرامش دارم....

دلم میخواد تو باشی...

واسه همیشه....

مثه حرفایی ک زدی...

مثه همه ی گفته هات....

مثه وقتایی ک میگی نمیخوایی

غیر از تو ماله کسه دیگه ای باشم....

ولی یعنی میشه....

میشه حرفاتو باورکرد....

میشه ب حرفات اطمینان کرد...

یعنی میتونم بت تیکه کنمو ضربه نخورم....

یا توهم....

توهم مثه سوگی میشی...

میری تنهام میذاری...

مگ نگفتی میشه ب حرفات اطمینان کرد....

میدونی...

قبول کن ک حق دارم اطمینان نکنم...

چون حتی خودمم قابله اطمینان نیستم....

وقتی خودم بعداز این همه مدت دله سوگیو شکستم...

وقتی تو رو احساس این همه آدم پا گذاشتی....

وقتی دوتاییمون دله سفید برفیو شکستیم...

چطور میتونم اطمینان کنم....

چطور میتونم قبول کنم...

ولی چیکار کنم ک بدجوری تو دامت گیر کردم...

میخواستم ک تورو تو دامه خودم بندازم...

ولی خودم گیر کردم...

بیشتر از تو....

الانم نمیخوام فرار کنم...

فقط میخوام ک تو همیشه صیادم باشی...

نمیخوام تنهام بذاری...

میخوام ماله من باشی...

پیشه من باشی...

برا همیشه...

یعنی میشه....

کاش بشه...

خدایا التماست میکنم...

همه ی دنیایت ارزانی دیگران...

ولی آنکه دنیای من است....

مال دیگری نباشد....

یاحق

شنبه نهم شهریور 1392| 23:6 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

ناراحتم ازت بدجوری.......

تو بهم قول داده بودی.........

ولی سر قولت نبودی.......

قول دادی....

بی معرفا قول داده بودی.....

قول دادی که مراقبه عشقم باشی...

ولی نبودی...

نمیبخشمت.........

ازت دلگیرم...

بهم ضربه زدی...

قلبمو شکستی....

مراقبه عشقم نبودی......

داشتم روانی میشدم......

داشتم میمردم....

خیلی بی رحمی....

آخه چجوری دلت اومد.....

چجوری دلت اومد با عشقم این کارو کنی.......

چطوری تونستی بهش صدمه بزنی....

تو سرقولت نبودی......

منم سر قولم نمیمونم.....

مطمئن باش ک ی بلایی سر خودم میارم....

من تورو دسته خودت امانت دادم..

چرا مراقبه خودت نبودی.....

چراااااااااااااااااااااااا..........

تو ماله منی.....

میفهمی.......

دسته خودت امانتی...........

میفهمی...........

اینو بفهم...............

فهمیدی..........

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه........

ناراحتم ازت..........

مراقبه خودت باش......

بیشتر......

بیشتر ازین مراقبه خودت باش........

لعنتی تو برای منی.........

مراقبه خودت باش.........

فهمیدی.......

خدایا اینو تو اون مخش فرو کن که

باید مراقبه خودش باشه.......

خدایا اون که نمیفهمه تو حداقل

بخاطر اینکه بندته مراقبش باش.........

جهانم بی تو الف ندارد.!!!!

یاحق


شنبه دوم شهریور 1392| 21:43 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

کاش الان جای من بودی.....
حسمو میفهمیدی......
بعد اونوقت میفهمیدی.....
میفهمیدی ک نگرانیم الکی نیست....
دارم روانی میشم.......
خیلی دوری......
میبینی ماه دیده نمیشه.........
آره تو این اطراف نیستی......
همه جا تاریکه..........
همه میگن ک ماه هست......
ولی من که ماه نمیبینم.....
تو نیستی....
تو ازم دوری....
پس چجوری ماه هست....
دلم برات تنگ شده ماه من.....
شبام بدون تو تاریکه........
همه جا سرده.....
بغلتو کم دارم......
نوازشتو کم دارم...........
پس تو کجایی.........
کجایی ک نمیبینمت....
چرا همه جا انقدر سرده.........
چرا همه چیز انقدر بی معنیه.......
پس کی میای.........
دلم برای صدات تنگ شده...
برای اینکه برات ناز کنم.......
الکی باهات قهرکنمو نازمو بکشی..
برای اینکه لوس بشم....
برای اینکه باهات قدم بزنم.....
دیووونه بازی در بیارم برات.....
پس کجایی...
چرا نمیایی....
مگه نگفتی دلت برام تنگ شده....
مگه نگفتی تو نمیخوای بم غم بدی...
پس چرا نیستی.....
نبودنت عذابه........
دارم دیگه کم کم روانی میشم...
آخه من چقدر صبورم..
دلم برای خودم میسوزه....
خودتم میدونی ک خیلی صبورم.......
مگه نمیگی نبودم برات سخته.....
پس چرا نمیای....
چقدر دیگه باید تحمل کنم.........
دلم تنگ شده برای وقتایی ک آروم تو گوشم میگی دوسم داری....
برای وقتایی ک محکم بغلت میکنم.........
وقتایی ک صدام میکنی.........
وقتی ک بهم میگی عاشقمی....
وقتی بهم میگی خوشگلم....
نفسم.......
زندگیم........
عاشقتم......
دلم برای همه اینا تنگ شده.....
دیگه بسه......
من ایوب نیستم ک انقدر صبور باشم.......
دوریت خیلی سخته....
دیگه بیا تمومش کنیم...........
باشه.......
برگرد.......
اینجا هوا کمه.........
نفس کشیدن سخته........
اینجا همه محکومن ب نفس نکشیدن.........
پس برگرد.......
بذار همه نفس بکشن..........
بذار هوا بیاد این سمتی......
دلم برات تنگه.........
برگرد باشه.......
قول بده.......
باشه.......
میخوامت......
میخوام برگردی......
میخوام بپرم بغلت.......
بگم دلم برات تنگ شده خیلی زیاد...
بهت بگم دوریت خیلی سخت بود........
الان دوریت کمه........
محکومم کردی ب نشنیدن صدات.......
آخه کدوم قاضی همچین حکمی صادر میکنه.......
با ادامی هم ایجور برخورد نمیکنن....
جرم من که فقط عاشقیه......
ولی تو بخاطر همین جرم بزرگ........
محکومم کردی.......
محکوم به ندیدنت.......
نشنیدنت.......
نبودنت....
حتی نمیتونم نفس بکشم.......
تو با رفتنت هوا هم با خودت بردی........
پس بیا زودتر........
دلم شده برات قد ی قناری.........
بیا این دوریو تمومش کنیم.........
باشه..........
برگرد......
هری پاتر برگرد........
بذار تموم شه.......
خواهش میکنم........
دلم برات تنگه.........
خدایا بهش بگو برگرده دیگه......
باشه........
میدونم بهش میگی....
پس بگو زودتر برگرده....
باشه خداجونم.......
دوست دارم..........
خدایا تورو بیشتر دوست دارما.......
جای تورو کسی نمیگیره.......
ولی دله دیگه......
چیکار میشه کرد........
یه چشمکیم ب هری پاتر زده......
تو ناراحت نباش..
میدونم ک منو دوست داری.......
ب اندازه دنیات بووووووووووس......
کاش میشد جای من باشی....
تا بدانی که چه حسی است....
وقتی آدمی مثل تورا...
دوست دارم....
یاحق

جمعه یکم شهریور 1392| 1:33 |سایه| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

ϰ-†нêmê§